أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

199

قانون ( فارسى )

فصل دوازدهم حرف ( ل ) لاذن ( لادن ) : گياهى است نامش قاسوس . شبنمى كه بر اين گياه نشيند از ماده‌اى كه در گياه است تأثير مىپذيرد و از مادهء تراوشى و شبنم چيزى پديد آيد كه بوى خوش دارد . بزها وقتى در چراگاه به اين گياه مىرسند و از آن مىچرند و گردن به گياه مىسايند اين ماده به موى و پشم آنها مىچسبد و مردم آن را از موى و پشم جدا كنند و اين جدا شده را لاذن ناميده‌اند . خالص آن لادنى است كه به موهاى بالايى چسبيده و گرد و خاك نديده است . اما لادنى كه از سم و نزديكيهاى سم چرنده برچينند خاك و گردآلود است و خالص نيست . گزينش : بهترين نوعش لادن چرب و سنگين و زردرنگ قبرسى است كه بوى خوش دارد و ريگ در آن نفوذ نكرده است و در روغن تمامش مىگدازد و هيچ دردى بجاى نمىگذارد . اما لادن سياه قيرمانند خوب نيست . مزاج : در آخر اول گرم و در دوم خشك است . و لادن ره‌آورد سرزمينهاى جنوبى گرمتر است . خوزى گويد : لادن سرد و قبض است و اشتباه فرموده است . خاصيت : بسيار لطيف ، كمكى قبض ، رسانندهء رطوبتهاى متراكم كه به اعتدال آنها را تحليل مىبرد . نيرويى جذب‌كننده و گرمىبخش در آن است دهانهء رگها را باز كند و مسكن درد است . آرايش : لادن و بويژه اگر با روغن آس و شراب باشد از لطافتش كه ژرفارو است مواد تباه زير پوست را تحليل برد و پوست را از آلايش گوشتخوار پاك مىكند و سبب رويش مو - افزونى مو ، تراكم مو و نگهدارى مو مىشود . زيرا مادهء سازگار با مو را به سوى پوست و رستنگاه مو مىكشاند . در اوايل طاس شدن و براى جلوگيرى از ريزش و تنك شدن موى سر بسيار مفيد است . ليكن نمىتواند داء الثعلب را شفا دهد . زيرا داء الثعلب قوتى برتر از نيروى لادن خواهد تا از ميان برود و بايد داروى داء الثعلب لطيفتر و زداينده‌تر از آن اندازه‌گيرندگى باشد كه در لادن موجود است . زخم و قرحه : در كتاب ( قاطاخانس ) آمده است كه لادن زخم‌هاى وخيم و صعب العلاج را خوب مىكند . سر : لادن مخلوط با روغن گل را در گوش چكانند ، درد تسكين يابد . در داروهاى ضد سردرد و تپش لادن هست . نفس‌كش : تناولش داروى سرفه است . اندامان دفعى : فرزجه از لادن ورم رحم را از بين مىبرد . اگر دود آن را بوسيلهء قيف به زهدان راه دهند بچهء مرده و بچه‌دان بيرون آيد . اگر با شراب كهنه تناول شود شكم را بند آرد و بول را ريزش دهد . لفاح : آدم گياه كه در بحث يبروح شرح داديم . به نظر من سردمزاج تا سوم و مرطوب است . لبنى : همان ميعه است و شيرهء آن را عسل لبنى و قره‌بخور گويند ( اصطرك ) . كه اين شيره عبارت از قطره‌هايى است كه از درختى مانند درخت به تراوش مىكند . در باب اصطرك ( قره‌بخور ) گفتيم آنچه گفتيم و باز هرچند تكرار است چيزى در اين‌باره مىگوييم . گويند : قره‌بخور روغن درختى است رومى و غير لبنى است . گزينش : بهترين نوع از ميعهء سأيل آن است كه بدون وسيله روان و سايل است و